وصف عيش

سكــــوت مي كنــم و مـي روم بــه ديــدارش               مگـــر بـه ستـــر عيـــوبم كنـم گــرفـتـارش

وگــر به تيـــزي چشـمـش دريـــد ســتـر مـــرا                جدا کند من و این دل  بـه تيـــغ قهــارش

.

سیـاه رویـی مـن گــر کـه شرمسـاری اوست                گنـاه دل چـه بـود کـایـنچنین شـده زارش

سيـاه دانــه تـر از من اگــــر نـديـده چــه غـــم               سيـــاه دانــه بــرم بـهـر جــمـعــه بـازارش

چو ســر رسيــد و خريــد و ببـــــرد خـانـه مــرا                صبـــور مي نـگـرم بـر دو چشــم بيدارش

چو شب رسيد و رميد و به خواب هفتم رفـت               سياهي من وشـب هر دو بهـره بـردارش

چه خوش تـجـانـس رنگي چه استتار خوشي             چه مهربان شــب و زيبـا لبي به اسحارش

ببوســــم آن لـب لـعـــل و ز گـــريــه دم نــزنــم              كه شــاد بايـدم اين شب ز لـعـل خونبارش

بـه بوســـه بوســـه سپـارم ز پــاي تـا فرقــش              به خلـسه لب بگذارم به چشم بيمــــارش

« ببوســم آن مــژه شــوخ عافـيـت كـــش را »             به عشـق شبنم گرمي ز چشـم تب دارش

نـهـم ميـان كـف اش صـورت و ببنــدم چشــم              بهشــت را به تمـنـا كشـــم در اين كــــارش

چو لـب مكيد ده انگشـت او به بـوســه عشق             عنــــان دل هــمـــه بـر‌‌ّد دو دســت طــرارش

بـه لطـــف مــــوي بلنـــدش تمـــام بشمـــارم             هــزار و يـك شـب هـجـر و غـم شــرر بـارش

بـه پـشـت پـلـك لطيـفـش ظــريــف بنـويــسم             كـه يوسـف آمــد و رفــت و نـكــرد بيـــدارش

                                    رقـيـب گــو كـه بخـوانــد ظــرافـتــم بـــر پـلـك

                                    چه عشق باشدش اين عشق مردم آزارش

/ 50 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريدون ضرغامی

غزلی از دل برخاسته بود .به دل نشست روز مادر گرامی مقدمت را گرامی ميدارم

ماندانا

سلام غزلتون از دل برآمده ..... پس بر دل نشيند .... هميشه شاد باشيد ....

حامی

وقتی ماندانا ميگه از دل به دل ميشينه؛خوب حتما ميشينه ديگه. موفق باشی

زهره جعفرزاده

هميشه های بدی رد شد! گذشته ای که نمی آيد... سلام ساعت بی کوک به روز شد. مثل گذشته ها..... منتظر حضور و نظر محترم شما... موفق و پیروز باشید.

زهره جعفرزاده

سلام چند هفته ای بود در هر ساعتی از شبانه روز که امتحان میکردم کامپیوترم یا وبها رو باز نمیکرد یا اگر هم باز میشدند نمیتوانستم کامنت بگذارم... برای بلاگفا کامنت میگذاشتم ثبت نمیشد! پرشین بلاگ هم اصلا کامنتینگش باز نمیشد و این اواخر از هر 10 وبلاگ یکی رو باز میکرد... طوری شده بود که دیگه به این دنیای مجازی نمی آمدم چون واقعن فقط وقت و انرژی بیهوده صرف میشد... ( چون متوجه شدم ایراد از خطوط است). حالا به اینها اضافه کنید بیماری و مشکلات و هزار گرفتاری دیگر... تصمیم گرفتم وبلاگ رو به روز کنم و باز هر چه از خانه سعی کردم نشد خوب اعلام به روزرسانی کنم . یعنی همه وبها باز نمیشد و بسیار هم وقت گیر بود... تصمیم گرفتم اصلن اعلام به روزرسانی هم نکنم. اما دیدم دوستان در وب آمدند و گلایه دارند از اینکه خبر به روز شدن ندادم! امدم کافی نت تا به روز رسانی رااز کافی نت داشته باشم و از خانه به وبلاگ دوستانی که مدتیست با توجه به مشکل ذکر شده نتوانستم سربزنم ، بروم و کارها را بخوانم و... ز

زهره جعفرزاده

چون چند تا وبلاگ محدود رو میشد از خانه باز کرد و کامپیوتر کمتر دچار مشکل میشد. با این توضیحات و اینکه در مورد خود شما یادم می آید که دوبار به وبلاگتان آمدم و نتوانستم کامنت بگذارم! فکر میکنم تمام حرفهایی که در کامنت زدید ........... بگذریم! وقتی این مشکلات وجود داشت و چند با ربه یک وبلاگ میرفتم و نمیتوانستم کامنت بگذارم . مرور زمان از یادم میبرد که در اینمدت دعوت کدام مخاطب را لبیک گفتم و کدام را نه!!... یادم نمی رود که دیگر هیچ وقت پیراهن یوسف را برای دیدن ساعت بی کوک دعوت نکنم! اما گاهی اگر گرفتاریها امان بدهد برای خواندنش خواهم آمد... کامنت شما به من ثابت کرد که این دنیای مجازی و آدمهایش انقدر ارزش ندارند که بخواهی در اوج گرما و بیماری فقط به خاطر اینکه دوستی گله مند نشود از کافی نت اعلام به روز رسانی کنی! واگرنه اگر موضوع فقط زیاد کردن تعداد کامنتها بود وقتی که برای جواب دادن به کامنت توهین آمیز شما گذاشتم در کمال خونسردی این وقت رو میگذاشتم برای زیاد کردن کامنتها و خبر رسانی بیشتر...و حرفهای شمای مخاطب را نخوانده میگرفتم!! موفق و پیروز باشید.

آيينه

تو را می بينم و ميلم زيادت می شود هر دم

هادی

نسیم صبحگاهی بنوازد آشنا را...

ليلي

راستش رنگ فونتتون توي اين پست جوري بود كه بسختي تونستم بخونم. رقـيـب گــو كـه بخـوانــد ظــرافـتــم بـــر پـلـك چه عشق باشدش اين عشق مردم آزارش