89

شاید تمام فلسفه ها شعر بود... یا

شاید سپید شعر من و تو نقاب بود

شاید حباب ما به سرابی نشست... یا

حتی سراب هم وسط یک حباب بود

هشتاد و نه حماقت یاران سهم کم

آری زمان عربده ی دیو ابلق است

سردار جنگل از بدن سروها گذشت

انگار قصه هر دو سرش در حساب بود

هر بار سال نو که مبارک...سیاه شد

مردم غلام شعبده ها بیشتر شدند

اینجا فقط به سمت خدا سجده شد و هیچ

باقی به سمت جعبه ی جادو شتاب بود

بگذر...دلم برای کسی که گذشت تنگ...

بغضی که در تمام گلویم نشست سنگ...

تا کی دوباره قدرت چشمان چون توئی

بگذر...همیشه سهم دل من شهاب بود

/ 70 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
richi

"پدر سر سفره با خوشحالی گفت بچه ها من موفق شدم در آزمون دکتری رتبه ی خوبی کسب کنم..." وقتی میگی "پدر گفت..." در واقع این فعل داره به زمان ماضی یا گذشته ساده اشاره میکنه.و این یعنی عنصر زمان. بگذریم... این مباحثه نه چندان طولانی و نسبتا مفید , ریشه ش برمی کرده به همون مسئله سرخاک مادرم.و از اونجا بود که یکی شما گفتی و یکی من گفتم و تا اینجا ادامه پیدا کرد. و من از این بابت ناراحت که نیستم هیچ , خوشحال هم هستم . این تبادل نظر برای من مفید بود و امیدوارم باز هم اینچنین مواردی پیش بیاد. در مورد صحبت حضوری هم از اون روزی که گفتی , خیلی شوق دارم که ببینمت و گپی بزنیم .البته نه در مورد اینجور مسائل , بلکه از چیزهای مهم تر.اما چه کنم که فعلا به شدت گرفتارم. عمق این گرفتاری رو اگه بخوای بدونی باید بگم, آخرین داستانم رو سه هفته پیش نوشتم و هنوز فرصت نکردم داستان سه صفحه ای رو تایپ کنم. یه خورده آزاد تر شدم خودم میام سراغت دوست من.

((فردین))

سلام و اینا... با "هپروت دوست داشتنی" و 5 تایی ها+خبر افتتاح فوتو وبلاگ به روزم! بخش فوتوبلاگ:سیاه و سفید هایی که ثبت کرده ام... بخش فیلم : معرفی 5 فیلم معمولی اما خاص؛ بخش کتاب : 5 کتاب از دیروز و امروز؛ بخش موسیقی: معرفی 5 موسیقی راک ایرانی از گروه های زیر زمینی+دانلود بخش دکلمه: 5 شعر با صدای شاعران معاصر و بخش شعر: یک ترانه کوتاه و قدیمی قابل بدونید و سری بزنید،در غیر اینصورت بابت اشغال فضا حلال کنید...

((فردین))

نمیدونم،فکر کردم زیادی طولانی میشه پست!بعدم برادر اونی که گذاشتم سیب زمینیه مگه>شعره خوب!حالا قدیمی و اینا... دیدار نزدیک...

richi

ضربه؟ میشه بیشتر توضیح بدی. نه که اصلا نفهمیده باشم چی میگی ها. ولی میترسم اشتباه برداشت کرده باشم.منظورت از ضربه چیه؟

richi

یعنی واقعا وقتی تو اینو خوندی به خودت گفتی: "خب , که چی؟" من اولش فکر کردم منظورت از ضربه یک جور کنش هستش.اما خوب شد برای اطمینان دوباره ازت پرسیدم. مثل اینکه منظور تو از ضربه پیامه؟ ها؟ یعنی اینکه آخرش ... ... گیج شدم. متوجه نمیشم. کاش فقط همون رباعی خیام رو مینوشتی.

سورین چاقمی

سلام يوسف خوبي؟ چقدر شعرت خوب بود. نه! جدا چقدر خوب بود... همين جوري تعطيله. كار بيهوده اييه نوشتن جايي كه نويسنده ش فرق حكومت هاي مدني و حكومت هاي ديگه رو تشخيص نميده. حالا از كي بايد اجازه مي گرفتم؟

زهره پروین

سلام آقا یوسف عزیز حالتون خوبه؟ اومدم روح هر دومون شاد شه [گل]

صدیقه حسینی

در خواب های هرشبه ام درد می کشم از غصه های جمع شده زیر بالشم به روزم با خواب هایی که راه به جایی نمی بردند و دلتنگی همیشه ی یک جفت چشم خیس.... منتظر نگاهتان هستم! با احترام: صدیقه حسینی/رشت پ.ن: تير/باران با يك سپيد به روز شد www.tirbaraan.blogfa.com

صدیقه حسینی

در خواب های هرشبه ام درد می کشم از غصه های جمع شده زیر بالشم به روزم با خواب هایی که راه به جایی نمی بردند و دلتنگی همیشه ی یک جفت چشم خیس.... منتظر نگاهتان هستم! با احترام: صدیقه حسینی/رشت پ.ن: تير/باران با يك سپيد به روز شد www.tirbaraan.blogfa.com

امیر نقی لو

سلام. با مثنوی چشم بروزم... خیره شدن به چشم تو نوعی حماقت است سبزینه! در نگاه تو حرف از سیاست است... به امید دیدار