یوسف

عطش
نویسنده : یوسف موسوی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦

آه چه دلتنگم

عجب هواي غمي

كنار تربت سهراب جاي من خاليست

فضاي خانه قبرش چقدر روحانيست

آه چه دلتنگم

عجب عطش زده ام

دگر ندارم تاب

كجاست جام لطافت كجاست آب لطيف

لطافت آنچه كه هست و هر آنچه آمد و رفت

تمام تشنه منم....         تمام تشنه منم...

رهان روح سبكبال من خودت ز تنم

بر آسمانها شو

به كهكشان پر از نور

واله و مستور

بنوش با زهره

برقص با ناهيد

به ضرب و ساز ثريا بخوان سرود سپید

قیام کن پس از آن بر چهار سوي جهان

به اقتدای لطافت از ابتدای زمان

لطافت آنچه كه هست و هر آنچه آمد و رفت

تمام را بستان

تمام تشنه منم

قیام کن به هزار رکعت نوای ردیف

نماز کن به لطافت به اقتدای لطیف

به اقتدای دو دست و دل كمال الملك

به چشمهاي غزال

به عطرهاي بهار

به تار تار نوازنده هاي مست نگار

به هاي هاي دل آن گلوي بي همتاي

تمام تشنه منم

صعود كن ز تنم

قیام کن به اقتدای ژرفناي امين

به ماه و تك تك سياره هاي حلقه دين

به خون عشق شهيد

به سبزهاي رشيد

به صبح عدل سپيد

به بهره مندي يكدست خانه هاي زمين

به دستهاي كريم

به خنده هاي يتيم

به لحظه لحظه مكيدن ز لعل خيس حبيب

به عطر كامل سيب

به سخت راه صداقت

به عشق بي شهوت

به مهرباني بانوي ناز سيمين قد

به لحظه هاي وصالش نهان شده در شب

پر از طراوت و تب

به حسن یوسف مصری

به صدق آیینه

نفس نفس زدن عشق در بن سینه

به صبر بي پايان

به اوج يك انسان

به آنچه هست لطافت...هر آنچه آمد و رفت...

قیام کن تمام را...           

تمام تشنه منم...                تمام تشنه منم...


comment نظرات ()