یوسف

هم همه
نویسنده : یوسف موسوی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

به آن که می فکرد از همه بزرگ تر است

به آن که خود کم بینیش چشم و دست ببست

به آن که واقعا از هم/همه بزرگ تر است

و آن که واقعا از هم همه در اوج نشست

به من به تو به شما به تمام غربتیان

به هر که خوش حال است و نخورده شد بد مست

بگو قرار همانی که بود پابرجاست

طلوع کن و غروب...لحظه ای است بی پیوست

بگو توان به زمان می رسان که بد تنگ است

بگو زمان به توان؟نه نمی رسد به الست

بگو به بازی من بهترم تمامش کن

بگو به جرم انانیتت کمر بگسست

بگو توان به زمان می رسان هوا ابر است

غروب هر لحظه ممکن است گیرد شصت

بگو مقابل مردم بمیر مردم شو

که هست می شود آن ذره ای که خود بشکست

بگو به هر که بلند است در تجرد خویش

به هر عدم که مهم است هست گردد هست

به هر که می فکرد از همه بزرگ تر است

و هر که خود کم بین است و آفتابه پرست

به هر که واقعا از هم/همه بزرگ تر است

و هر که واقعا از هم همه برآرد دست


comment نظرات ()