یوسف

حساب غلط
نویسنده : یوسف موسوی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٤

دست از سر کسی که شدم بردار

بگذار تا همیشه خودت باشم

با تیشه عشق را به دلم حک کن

فرهاد باش تا که فقط باشم

 

در آستان ماندن بعد از مرگ

در آستان رفتن از بی تو

در آستان عشق و فصلی سرد

بگذار مثل قبل گلت باشم

 

اینجا برای عشق کمی دیر است

اینجا برای عقل کمی زود است

گویی دوباره نوبت قربانی است

بگذار من فدای غمت باشم

 

غم داستان سرد زمستان است

غم ربط گرگ با سگ چوپان است

غم گریه های کودک بی نان است

بگذار غمگنانه پلت باشم

 

این روزهای بی تو چه بد سرد است

قاضی گرسنه است پلیس از آن...

تهران که کوفه نیست پر از مرد است

بگذار من حساب غلط باشم


comment نظرات ()