یوسف

مشترک 1
نویسنده : یوسف موسوی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢

کار مشترک ادبی

نه محصول ایده آلیسم مطلق است

نه محصول رئال مطلق

کار مشترک ادبی مستلزم حیات اندیشه و دوگانگی حواس پنجگانه است

انسانی لازم است در یک تقابل پارادوکسیکال با خودش

وجودی مبتنی بر تفلسف پویا  روبه روی عدمی نسیان مآب

که ببیند و زنده را از مرده تمیز تنفس کند

که بشنود صدای حیات را از زیر انبان خاک مرده گی

به استشمام رایحه ی بازدمی عاشقانه

و لمس دلی آکنده از سینه ی شرحه شرحه

و چشیدن طعم گس مکیدن مخرج کلمات

کار مشترک جز به تنفس مشترک هر دم از بازدم بر نیاید

شهلا خرم پور...یوسف موسوی

http://www.5-0.blogfa.com/

 

 

 

درستش همین اشتباهی است که...

ته ش گم شدن توی چاهی است که...

تو باشی و من زندگی توی تن

بدن با بدن تا تو باشی و من

تو باشی و من مست کفوا احد

بدن با بدن دست و پا فی العقد

خدا روح را از تو در من دمید

کسی جز من و تو کسی را ندید

تو و من که هر لحظه درگیرتر

به این اوج هردم سرازیرتر

که باید بفهمیم و حاشا شویم

بیفتیم از جمع تا ما شویم

خدا پشت ابر است و خورشید نیز

به دیوار حاشا بیفزای تیز

حسد مردم مردم آکنده است

که فرهاد را کوه ها کنده است

بکش هر چه من رابه تصویر شان

بیاور مرا بر رخ این جهان

خدا پشت ابر است و من پشت تو

تمام جهان سمت انگشت تو

کشیدم تو را پشت خورشید و ماه

نه کامل سفید و نه کامل سیاه

میان دو آغوش از تشنگی

شبی آلی و غرق آغشتگی

تمام تو آمیزه ای از خوشی

و "ما"،نطفه ی حاصل از خودکشی

من بی من با تو را فکر کن

به آرامش توی ما فکر کن

به ماهیت شکل این اتفاق

به آزادیم با تو در یک اتاق

به من که ندیده است هستی کسم

به هستی نادیده ی خود قسم

به معلوم  این حس خوب و نجیب

به این حس نا آشنای عجیب

که باشی تو آرامشی در من است

"تو"یعنی فراموشی هرچه هست

زمان و مکان در تو معدوم شد

تناسخ زد و حجم محروم شد

فقط اندکی عقل و مردم وسط...!

خدایا نگهدارمان از سقط!







comment نظرات ()