یوسف

هنوز...
نویسنده : یوسف موسوی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱

سلام دوستان مهربانم

و معدود...

غیبتم را در سالی که در گذر است بگذرید...

شاید آدم باشم/بشوم

سرم بزنید

نه با سر...با دل/جرأت

شاید خوب باشم/بشوم

و کار بنویسم

نه با سر...با دل/جرأت!

:

کنار حادثه ی شب کنار خالی تو

کنار خاطر پاک هنوز عالی تو

کنار مست کشیدن به عشق دست از دست

هنوز زندان فصلی است در حوالی تو

هنوز در جریان است بوسه و کف دست

هنوز قاتل خوبی است بی خیالی تو

هنوز گریه ی من روی گونه ات خیس است

هنوز عصیان دارد میان آلی تو

هنوز طعم گس پلک هات شیرین است

هنوز مسئله ها هست در چگالی تو

هنوز شب هایم در کنار تو به کنار

کنار آب کشیدن به خشکسالی تو

کنار خواب و نخوابیدن و نیوشیدن

کنار چشمه و نوشیدن و زلالی تو...


comment نظرات ()