یوسف

89
نویسنده : یوسف موسوی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩

شاید تمام فلسفه ها شعر بود... یا

شاید سپید شعر من و تو نقاب بود

شاید حباب ما به سرابی نشست... یا

حتی سراب هم وسط یک حباب بود

هشتاد و نه حماقت یاران سهم کم

آری زمان عربده ی دیو ابلق است

سردار جنگل از بدن سروها گذشت

انگار قصه هر دو سرش در حساب بود

هر بار سال نو که مبارک...سیاه شد

مردم غلام شعبده ها بیشتر شدند

اینجا فقط به سمت خدا سجده شد و هیچ

باقی به سمت جعبه ی جادو شتاب بود

بگذر...دلم برای کسی که گذشت تنگ...

بغضی که در تمام گلویم نشست سنگ...

تا کی دوباره قدرت چشمان چون توئی

بگذر...همیشه سهم دل من شهاب بود


comment نظرات ()